دیروز تو آشپزخونه نشسته بودم دیدم یکی انگار داره زیر پنجره داره حرف میزنه ... چون پنجره باز

 بود صداش میومد حالا من که نمیخاستم گوش بدم اما میشنیدم دیگه 

+ ای وای قربونت برم چرا خب ؟!  ()

- ...

+ خخخ خب عزیزم این الان ناراحتی داره؟!  ()

- ...

+ چشم هر چی تو بگی فدات بشم ...  ()

(آقاهه همینجوری داشت قربون صدقه میرفت "البته قابل ذکر عسد چون خونواده از این ورا رد میشه از گفتن خیلی از حرفا معذوریم   "بعد من همینجوری داشتم فکر میکردم خدایی خیلی زشته ها من دارم به خصوصیای دو نفر گوش میدم "البته بازم قابل ذکر عسد که تقصیر من نیست من داشتم نخودامو پاک میکردم خوشون بلند بلند حرف میزدن  "  بعد تصمیم گرفتم نخودامو ببرم جای دیگه پاک کنم که یهو آقاهه گفت )

+ حالا تو حرص نخور چشم به این زودیا میام خواستگاریت گلم ... ()

(بعله در این قسمت یَک سوت بلند و خفه ای کشیدم و موندم این همه قربون صدقه رفتن واسه ییَک عدد غریبه ی از قضا نامحرم    در همون حالت نیم خیز مونده بودم که یهویی آقاهه رو صدا کردن با اسمی که شنیدم واقعا هنگ کردم که تو همون هنگ کردنا بود که آقاههرفت و نتونستم قیافه رو شناسایی کنم تا مطمئن بشم بعدا فهمیدم که ایشون همون پسر آقای Y هستش همون که پسرش 12 سالشه  )

از دیروز تا حالا دارم به این فکر میکنم که من همسن این بودم حالا یکم با غراق سنی سنگ میذاشتم تو کیفم میبردم مدرسه که لی لی بازی کنم بعد سنگ رو دوباره با خودم میاوردم  ... حالا با اینکه اون دختره چن سالش بوده که پسره رفته باهاش دوست شده اونم تو این سن کاری ندارم فقط من اون خواستگاریی و وعده و وعید رو کجای دلم بذارم د آخه احمق الان سن شوهر کردنته؟ اونم با یه بچه تر از خودت که میدونی عصن امکانش نیست؟؟ عقل نداری تووووووو؟؟؟ از دیروزه همینجوری دارم حرص میخورم 

اینا بچن واقعا ؟؟؟

اگه بچن چرا اینجورین ؟؟؟

اینا تو زندگیشون دنبال کدوم هدفن ؟؟؟

یا نه از زندگیشون چی میخوان ؟؟؟

با این کاراشون میخوان چی بدست بیارن ؟؟؟

شوهر ؟؟؟

سرگرمی ؟؟؟

خدایا خودت بیا که اوضاع خرابه ...