میدونی میخوام یه اعترافی بکنم ...
اون موقع ها که میومدی و حرف میزدی و با تک تک کلمات هیزم وارت به آتش می کشیدی ذهنم رو ومن با یه وجود پر آشوب ازت دور می شدم همیشه با خودم میگفتم تو خبیث ترین آدمی هستی که میشناسم !!!
میدونی ...
اوایل سعی میکردم ازت دوری کنم اما تو ول کن من و ذهنم نبودی و با بهانه و بی بهانه میومدی سراغم و دوباره آتش و یه وجود پر آشوب و منی که از سوال و چرا و اما و اگر پر میشدم ...
میدونی ...
وقتی دیدم راه رهایی از دستت وجود نداره سعی کردم که خودمو بهت نزدیک کنم اما تو برخلاف رفتار هایی که تا به اون روز ازت دیده بودم ازم دوری میکردی بدون به آتش کشیدن ذهنم و این واسم عجیب بود اون موقع ها فکر میکردم تو عمدا میومدی سراغم تا اذیتم کنی !!!
میدونی ...
وقتی خودت ناخواسته یا نمیدونم شایدم سماجت خودم بود که مجبور به تسلیم شدنت کردم حداقل ترین حالتی که تصور میکردم این بود که تو کمتر به آتش بکشی اما برخلاف انتظارم بیشتر هم شد !!!
میدونی ...
وقتی خودت بدون هیچ دلیلی و با یه حس مطمئن شده شروع کردی به گفتن و گفتن و گفتن تا من فهمیدم دلیل رفتارهای گنگ و پرآتشت چی بوده دیگه باهام بد نبودی دیگه آتش و هیزمی درکار نبود ...
میدونی ...
حالا که تو رفتی  من فکر میکنم که اگه شاید یه آتشین زبان و رفتاری مثل تو پیدا بشه من شاید هیچ وقت حوصله ای که واست گذاشتم و رفتاری رو که با تو داشتم رو با اون نخواهم داشت آخه من مدتیه حوصله ی هیچی رو ندارم ...
چند سال و اندیه که رفتی دوست من ... من با اینکه کم حوصله و یا بی حوصله شدم اما بازم به قول تو همون آدم سمجیم که میخوام اطرافیانم رو بشناسم ...
تولدت مبارکـ رفیق ...

+ سخنیه:
+ فردا شهریور شروع میشه ... شهریور یعنی ماه من، یعنی یه جور خوشحالی خاص، یعنی شروع خاص و تموم شدن هر چی فکر بده، شهریور یعنی یه دنیا خوشی ...
+ شهریورم رو فردا شروع میکنم با تموم فکرای بدی که توذهنمه که مثلا قراره اتفاق بدی از طرفی که دوستش ندارم منو به خطر بندازه :/
میخوام از فردا یا شایدم از پس فردا برم یه جایی و نباشم ... میخام برم اونجا تا یه شروع خوب واسه ی یه کار خوب داشته باشم :)))) که بابتش هم خوشحالم هم ناراحت :| فقط امیدوارم به بهترین نحو انجامش بدم و موفق باشم ...
+ خیلی حرفا هست که گفتنش سخته اما فعلن بیاین خوشحال باشیم که شهریور چند ساعت دیگه شروع میشه و بعدشم که مهر ماه و کلی شادی و حس خوب ...