دوستام میگن سرم شلوغه وقت ندارم منم میگم وقت ندارم منتهی با این تفاوت که اونا خودشون رو درگیر کلاس و ورزش و مهمونی رفتن کردن اونوقت من یا خوابم یا مریض :|

الان دو هفته ای هست که بشدت مریض شدم انگار سرما خوردگی قصد نداره دست از سرم برداره ...

توی این دوهفته هر کی زنگ میزد میگفت بریم بیرون میگفتم حال ندارم یا وقت ندارم ... حالا اون حال ندارم ها واسشون قابل درک بود اما اون وقت ندارم ها عصن یه ماجرایی میشد پشت تلفن که از گفته ام پشیمون میشدم ...

عصلن نمیتونن درک کنن وقتی دارم هابیت نگاه میکنم قطعا وقت ندارم، وقتی دارم کتاب میخونم بازم وقت ندارم ، وقتی خوابم پس وقت ندارم یا حتی وقتی بی حال نشستم به یه گوشه نگاه میکنم و فکر میکنم بازم وقت ندارم ...

قدر دان این مریضی بی موقع هستم چون باعث شده 8 تا کتاب بخونم همینجوری بی حال و مریض وار ...


+ پست دخترا حسودن پرواز خیلی به دلم نشست ... آدرسشم اینجا زیر باران تو پیوندام هست ...

++ دلم مسافرت میخواد ...

+++ همچنان مریضم و همچنان وقت ندارم که وب گردی کنم با عرض پوزش اما به زودی میام سرمیزنم ...

++++ اینم از احوالاتم که یکی دو نفری گفتن که بگم ...

+++++ آبجی  دختریم بزرگ!!! ارشد قبولی آورده واقعن واسش خوشحالم ^ـ^


پ.ن: یه عده از بلاگر ها واقعن محترم و متشخصن ... شرمنده ها از ویژگی های دوران وقت ندارم فکر کردن به همه بود حتی شما دوست گرامی ... اما آدم فکر نکنه خیلی بهتره ... آبجی دختریم بزرگ !!! میگه دختریم !!! تو عصلن فکر نکن :| راست هم میگه من همیشه راجب پیری و مُردن و آدما و طبیعت و اطرافیانم فکر میکنم که به تعبیر آبجی دختریم!!! کمی تا قسمتی واقعن مخربن :|