بعد از کلی نقشه چیدن و برنامه ی سفر طرح کردن فردا منم با آبجی دختریم !!! میرم طهران ^ـ^

البته قرار بود که طبق برنامه پیش بریم و از بابا دختریم !!! اجازه بگیریم اما مامان جان یهویی برگشت به بابا دختریم !!! گفت بذار بهت بگم خودمو راحت کنم این دو تا دخترت مدت هاست که میخوان با هم برن طهران حالا این تو و این هم دخترا :| حالا به مامان دختریم !!! گفته بودیم که تو زمینه چینی کن ما هم قافیش رو میگیم اما یهوی گفت شوکه شدیم دییی:

تا بابا دختریم !!! اومد چیزی بگه گفتم تا حالا خواستم n جا تنهایی برم چون هر بار تو همون جاده ها یه اتفاقی افتاده نذاشتین و گفتین عصلن، ابدا و هرگز تازشم پارسال منو نبردین مشهد امسال هم نرفتین ... چرا نمیذارین منم برم بیرون ؟؟؟!!!


+ باشه اما تو فقط گریه نکن :((((

- :)))

+ اینم گریه کردن داره ؟!!!!!!

- :((


پ.ن : باتشکــر از آبجی دختریم !!! که داشت حرکات منو تکرار میکرد اما از همین جا باید بهش بگم هیچ وقت نمیتونی مثل من دستات رو تکون بدی دیی: