سال دوم دبیرستان یه همکلاسی به اسم "ف جعفری و " داشتم که موجود بی نهایت دوست بود ! مثلا اون روزایی که من مدرسه نمیرفتم روز بعدش همین شخص کتاب و دفتر هاش رو میاورد که من از درس و نکات تدریس شده عقب نمونم ...
دقیقا از تابستون همون سال من و هاجر در حد مرگ و کشتار جمعی با هم فاب شده بودیم طوری که بقیه ی همکلاسی ها به حرف زدنا و خنده هامون عادت کرده بودن و روزایی که آروم بودیم میگفتن امروز فعال نیستین ؟! خلاصه دقیقا از همون سال "ف جعفری و" اومد مدرسه ی ما اونم این طوری که اول رشته ی انسانی رو انتخاب کرده بود بعدش تغییر داد و اومد مدرسه ی ما ! ف اون سال اومد و دوست منو هاجر شد ... روز ها میگذشت و "ف" به ما نزدیک تر میشد حتی گاهی به صورت پیچشی زیگزاگی و هر مدلی که به ذهن بیاد من و هاجر رو از همدیگه دور میکرد ... جلو روم می خندید و پشت سرم نه تنها پیش هاجر بلکه بقیه ی بچه ها حرف میزد ... پیشم میگفت آره دختریم!!! فلانی پشت سرت حرف زد منم باهاش بحثم شد!!! این "ف" علاوه بر دورنگی و چند رنگی و رنگی رنگی بودنش بسی سیاست مدار بود طوری از زیر زبونت حرف میکشید که خودتم بعدنا تو شوکش می موندی ... از نحوه ی درس خوندنت تا خانواده و بستگانت ... "ف" آخرش زهرش رو ریخت و دوستی من و دوستم رو به طرز کاملا حرفه ای بهم زد ... بعد از تموم شدن آزمون ورودی با یه اعصاب خراب تو محوطه وایستاده بودم "ف" با بقیه ی بچه ها میخندید همین که بهم رسید شروع کردن به ناله کردن از همونایی که هر روز پشت تلفن میگفت ... صداش مثل صدای طبلی بود که اومده بود دیوانم کنه ... آخرش بهش گفتم خفه شو ! میدونم خیلی حرف زشتی بود اما من به شدت عصبانی بودم ...  و تموم شد ...
کلی حرف هست واسه گفتن از اون روزا ... از اون آدم ... مدت هاست که "ف" فهمیده من و هاجر دوباره فاب شدیم ... بازم داره کرم میریزه :| 

اون روزا از دیشب که با هاحر حرف زدم تو ذهنم داره میچرخه ... هاجر گفت این دختر خیلی سیاست داره حتی با سیاستش  با من که دوستشم رفتار میکنه ... میگفت میخواد روابطش رو کم کنه ... میگفت "ف" از همه ی حرفاش به تو میرسه و میخواد بدونه چیکار می کنی !!!میخواد بدونه که ...

+ امیدوارم "ف " و آدمایی مثل اون سر راه آدمی مثل من که با نهایت سادگی و وفاداری اون یا اونا  رو دوست خودم میدونستم سر سبز نشن ... خیلی سخته مرور خاطراتی که توشون تو همون آدم ساده ای بودی که اومدن و به سادگیت خندیدن و رفتن ... آخه سادگی من چی داشت که حسادتت من و داشته هامو میسوزوند ؟!!