مدتی بود که به گلبرگ های آبی و بنفش رنگ و خشک شده ی گل گاوزبونی که توی دستم بود نگاه میکردم و بالاخره رضایت دادم و ریختمش توی قوری شیشه ای و به تصویر کج و معوج خودم روی قوری شیشه ای زل زدم. نمیدونم چقدر گذشته بود که متوجه شدم دیگه اثری از اون گلبرگ های خوش رنگ و آب جوشیده ای که تا حدودی بهم اجازه میداد خودمو ببینم نیست ... 

با یه لیوان جوشیده ی گل گاوزبون برگشتم اتاق و به برگه هایی که باید براساس سر فصل و جدول و آمار و ارقام مرتب میشدن نگاه کردم و با خودم گفتم: بسته باد دهانی که بی موقع باز شود ...


+ خستگی و اعصاب خراب ادامه دارد :|