دختریم شهریوری در پرچین مجازی ...

روایت سرانگشتانم که قلمی است برروی صفحه کیبورد برای ثبت همیشگی در دفترچه ی مجازیم ...

میدونستی که چشات مثل یه نقاشیه که تو بچگی میشه کشید !

عروس


+ خواهر زداه ی هنرمندم منو کشید که عروس شدم ^ــــــ^

البته بچه های خونه ! می فرمایند که خیلی عروس جلفی و رنگی رنگی هستی :| 

آبجیش بهش میگه پس داماد کو ؟! میگه خاله دختریم !!! پا شده برقصه دامادا که بلد نیستن برقصن دیی: خلاصه آقا مبارکم باشه دییی:

++ عنوان هم که بعدا یادم  افتاد آهنگ چشات مهرنوشه :)

  • ۱۵ سخنیه ...
    • دختریم شهریوری ...

    سری پنجم موردی نوشتم ...

    19. چقدر بده که می بینی خیلی از دوستای مجازی واسه همیشه بستن و رفتن و ازشون فقط یه عکس پروفایل بیشتر نمونده ! و خیلی ها هم کلا لغو کردن و یا نوشتن بای و این چیزا و اینا هم رفتن !! از این به بعد اگه کسی میخواد جمع کنه بره لطفا قبلش گزینه ی عدم دنبال رو بزنه بعد بره :(

    20. برای دومین بار تو عمرم ! دلم میخواد برم لاک بخرم  !!!ر اما جیب هایم از تهی سرشار است ... البته اگه پول هم داشتم بازم نمیرفتم لاک بخرم دیی: اصن نمیتونم درک کنم هی لاک بزنم هی واسه نماز پاک کنم که چی بشه ؟؟!!! تازشم لاک زدن وقت میخواد که من ندارم :| یعنی اینارو نگم چی بگم ؟! 

    21. از بسیج زنگ زدن پاشو بیا جلسه !!! دِ آخه مسلمون اول اون عضویت منو فعال کن بعد همش زنگ بزن ... حالا چند وقت قبل بهم گفتن برو فلان آدرس یه وب بزن هر هفته دو تا پست بذار و بازدید کننده جمع کن ببینیم چی میشه!!! حالا مستقیم نگفت اما منظورش همین بود :| نخواستیم بابا شما هم منو گیر آوردید ... اونم مجبورم وگرنه از دو فرسخی پایگاه هم رد نمیشم :/

    22. آبجیم امروز اومد خونه ^ــ^ اما اون شال که خودش طرحش رو زده بود واسه دانشگاه شد دلم سوخت :( اونقدر گفتم "هعییی" که آخرش گفت ترم بعد هم بازم قراره کار کنم اونو میدم به تو ^ـــ^  خدا رو شکر تا حالا دعوا نکردیم اما تا مرزش رفتیم و برگشتیم دیی:

    23. داشتن راجب  اسم دختر اوشون حرف میزدن و هر کی یه چیزی میگفت ... یهو برگشتم گفتم اونقدر خوشم میاد اسم پسر شاخه شمشاد و اسم دختر هم شاخه نبات باشه مخصوصا ازشاخه شمشاد خیییلیییی خوشم میاد ^ـــــــــــ^ هیچی دیگه مثل اینکه با صدای بلند حرف زدم همه شندین چند نفر وسایلاشون رو جمع کرد برن افق یه چند نفری هم، تا مدت ها دو نقطه یه خط طور نگام میکردن دییِییی: خب خوشم میاد دیگه :)))) اصن بلد نیستن به نظرات آدم احترام بذارن واقعن که:| اما خیلی خوشم میاد دیگه خییلیییییی *ــــ* اسم به این خوبی خیلیم عالیه ^ـــ^

    24. همش مریض میشم اصلا هم خوب نمیشم ... اصن یه وضعیت داغونیه که ... خیلی روزای بدی رو میگذرونم ... از یه طرف مریض شدنای پی در پی که به خاطر درس ها هم که شده اونقدر دکتر رفتم که دیگه بدنم به هیچی واکنش نشون نمیده !!! و از طرفی هم درسا یه جوری شدن که هر چقدر میخونم احساس میکنم که هیچی یاد نگرفتم !!! دیگه نتیجه رو گداشتم کنار من تلاشمو میکنم دیگه بقیش هر چی میخواد بشه بشه ... روزی نیست که نگم خودم کردم و دلم نسوزه ...



    + فقط به خاطر شما که با خوندن پستتون فهمیدم که ... ازتون ممنونم ...

    ++ ببخشید من رو اگه طولانیه ...


    • دختریم شهریوری ...

    به تاریخ 95.10.16

    دختریم عزیزم سلام!

    راستش را بخواهی "سلام" مانند "خدانگهدار" گاهی برایم تلخ است ... گاهی  "سلام" بوی جدایی دوباره را میدهد ! با سلام شروع نکردم اما "خدانگهدار" دائما ورد زبانم است ...

    مدت هاست که به امان خدا رهایت کرده ام و هم اکنون که چند دقیقه ای از دیدنت می گذرد حس تلخ و ناراحت کننده ای تمام قبلم را فرا گرفته است ... همچون مادری هستم که با ناجوانمردی کودکش را رها کرده و گاهی به راه و روش گرفتن عمر دلبند خود می اندیشد ...

    کودک دلبندم صبور باش و مرا ببخش این روزها نیز میگذرند ...




    + وقتی داری تست عربی کار میکنی و پرچینت یادت میفته باید بیای و یه متن ناقص بنویسی مخصوصا که دوست نداری کامل باشه آدمیزاده دیگه :|

    + واقعیت اینه که دوست های مجازی خیلی بهتر از دوست های حقیقی هستن ... مخصوصا این که بیشتر کامنت ها با عبارت "کجایی تو دختر " شروع شدن و با " موفق باشی " تموم شدن :)
    و حتی "یلدات مبارک" هم دارم ... حالا من همش ذوق نکنم ^ــــــــ^

    + همچنان عربی میخوانیم و همچنان درجا میزنیم و همچنان میخوانیم و متوجه نمیشویم و عالم و آدم را مخصوصا مسببین عزیز را مورد لطف خویش قرار میدهیم |:

    + تُمَت ...
  • ۱۰ سخنیه ...
    • دختریم شهریوری ...

    میتوانی تو به من زندگانی ببخشی (قابل توجه همتون لطفا) ...

    درسته که میگیم انشالله که اتفاقی نمیفته و این صووبتا و دعا میکنیم که برای ما و برای دیگران اتفاقی نیفته اما گاهی لازمه که یه جایی یه چیز مطئنی داشته باشیم تا، هر وقت که نگاهش میکنیم یه اطمینانی ته ته دلمون رو پر کنه ... 

    اون سال وقتی داشتم فرمش رو اینترنتی پر میکردم باید مشخص میکردم که دقیقا کدوم ... وقتی به قسمت چشم رسیدم به خود گفتم راضی نیستم چون دوستشون دارم (البته الان این گزینه رو برداشتن ) ... اما یه مدت که گذشت فهمیدم چه کاری کردم و هر وقت بهش فکر میکنم کلی عذاب وجدان میگیرم و دلم پر غصه میشه ... شما اشتباه منو نکنین ... گاهی وقتا لازمه که خودمون دلمون رو پر آرامش کنیم ... 

    حادثه به کسی خبر نمیده ... البته خدا نکنه که اتفاقی برای کسی بیفته اما ...

    اما اینجا بهترین جاییه که میشه ذهن رو آروم کرد فقط چند خط و یه کلیک ... به همین سادگی ...

    "عکس حذف شد  "

     گاهی بهتره یه کار خدا پسندانه کنیم ... هدفم فقط ترویج این فرهنگه نه چیز دیگه ای ... امیدوارم کسی پیدا نشه که بگه دختریم !!! این عکس رو گذاشت تا بگه منم آره ... آدم این چیزا نیستم ... فقط این عکس رو گذاشتم بگم من نمیگم فقط شما این کار رو انجام بدین خودمم n ساله که انجام دادم ... همین ...


    + خدایا به خاطر خودخواهیم تو ببخش و ازم نگیرشون ...

    + مایلم ... ^ــــــــ^


    پ.ن: حجم و کیفیتش رو پایین آوردم شرمنده ...


  • ۱۸ خوشم اومد ...
    • دختریم شهریوری ...

    درهمیه طور :|

    اول. ببین دوستم که از اون ور میای اینور کپی میکنی و میری اونور به اسم خودت منتشر میکنی خدایی واسم عجیبه که کجای نوشته های من واست جذابه که دست برنمیداری ؟! 

    دوم. امروز آخرین ستاره ی روشن شده ی خیلیا دپرسم کرد ...

    سوم . امشب دیدم وبش رو حذف کرده فقط رفتم مطمئن بشم اما ناامید برگشتم ...

    چهارم . هر کی پولداره خوشبخته هر کی نداره خب نداره که چی ؟! 

    پنجم. دیگه نگو کاش جای تو بودم و به فلان و بسان دلیل ... دو روز مثل عذاب قبل مرگ گذشت ... بهم نگو الکی ناله نکن این جور چیزا بهت نمیاد ... مگه من کی هستم که بهم نیاد خب منم آدمم و زندگیم واسه خودم گاهی سخت و گاهی آروم و گاهی طوفانی و گاهی هم درده و گاهی هم شادم مثل بقیه ی گاهی ها ... 

    شیشم. دلتنگ اون روزام با همه ی خاطرات خوب و بدش اما انگار باید فراموشش کنم تا ...

    هفتم. تنها کسی که ذهنمو آروم میکنه خودمم تازه فهمیدم انگار ... اگه نمیتونین ذهنتون رو آروم کنین بنویسین افکارتون رو هر چند که یهو انرژی تون خالی میشه ...

    هشتم. دیروز فهمیدم جدیدا وقتی عصبانی میشم و حرص میخورم یا بشدت ناراحتم یهو یخ میکنم و میلرزم با اینکه دستام اینو نمیگن اما من سردم میشه ...

    نهم. میخام چنتا عکس بذارم اما دلم نمیخاد که بذارم ... تو یه وضعی گیر کردم که نگو ...

    دهم. یادم بخیر که چقدر کم ناله بودم :| 

    یازدهم. خیلی مزخرفه تو تابستون و هوای گرم دستات داغِ داغه و با شروع پاییز دستات قندیل میبنده ...

    دوازدهم. حجم چرت و پرتیه ها دارن زیاد میشن جدیدن ...

    سیزدهم. بی ضمیر های مستتر به فرد خاصی اشاره ندارن ناموسا شایعه سازی نکن ... فقط وقتی به ذهنم میاد جملاتش رو هم میاره که اینا قابل گفتن تو جمع بیانی هاست ...

    چهاردهم. بدم میاد یه عده میان میخونن و حرف نمیزنن در صورتی که من انتظار دارم حرف بزنن :|


    • دختریم شهریوری ...